محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

640

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

اين رو ، من وى ( 7 ) را در پناه خداى هميشه زنده و چشمان هميشه بيدار ( 8 ) و عرش استوار و كرسى جاودانه ، و در پناه آن نام كه در لوح محفوظ و قرآن بزرگ نوشته شده است ؛ آن نامى كه به نيروى آن ، پيش از آنكه سليمان بن داود چشم بر هم نهد ، تخت بلقيس را نزد وى بردند ، وى را در پناه آن نام قرار مىدهم كه به كمك آن ، جبريل در روز دوشنبه ، بر پيامبر ( ص ) فرود آمد ؛ وى را به پناه آن نام در مىآورم كه بر دل خورشيد ، نقش بسته است . من او را در پناه آن نامى جاى مىدهم كه آفريدگار جهان ، ابرهاى پرباران را با آن پيش راند ؛ و غرّش آسمان و فرشتگان ، از هيبت آن نام ، زبان به ستايش وى گشودند . آن نام كه خداوند از رهگذر آن ، بر موسى عمران تجلّى كرد « و او برو بر زمين افتاد . » ( 9 ) همان نامى كه آن را بر برگ زيتون نوشتند و در آتش افكندند و آتش ، آن را نسوخت . نامى كه به يارى آن ، خضر با گامهاى خويش بر روى آب ، راه رفت و آب ، پاهاى وى را تر نساخت . همان نامى كه عيسى مريم را كه كودكى بيش نبود ، در گاهواره ، توانايى سخن گفتن داد و او گفت : « من با دستورى پروردگارم ، كور مادرزاد را بينايى مىبخشم و گرفتار بيمارى پيسى را بهبودى داده مرده را زنده مىكنم » ( 10 ) . نامى كه از رهگذر آن ، يوسف از ته چاه رهايى يافت ؛ نامى كه ابراهيم را - آنگاه كه وى را به درون آتش نمرود افكندند - رهايى بخشيد . همان نام كه به يارى آن ، يونس از دل ماهى بيرون آمد . نامى كه ( 11 ) به بركت آن ، خداوند دريا را بر موسى بن عمران شكافت و هر بخش آن را چون كوهى بزرگ ، پديدار ساخت . من او را در زنهار نه آيه‌اى مىنهم كه در طور سينان ( 12 ) بر موسى عمران ، فرود آمد . او را از گزند هر چشم نگران و گوش شنوا و زبانهاى گويا و دستهاى تجاوزگر ( 13 ) و دلهايى كه در درون سينه‌هاى فرو ريخته ( ؟ ) مىتپند ؛ و از جانهاى ناسپاس و از گزند هر آن كس كه كار بد كند ( 14 ) ، و از آسيب رنج فريبكاران و جادوگران ، آنان كه در كوهها و زمين ، در ويرانه و جايگاه آباد ، جاى دارند ؛ از آسيب ساكنان بيشه‌ها و درياها و مردمان سكنى گزيدهء . . . ( 15 ) تاريكيها ، در پناه خويش مىآورم . ( 1 ) او را از گزند ديوها و سپاهيانشان ، از گزند غولان ، جادوگران ، از مردم خوار و فريبكار ، از گزند ايشان و پدرانشان ، و مادران و پسران و دخترانشان ، داييها و عموها و خاله‌ها و نزديكانشان ، زنهار مىدهم . نيز از تباهيها . . . . ( 16 ) و شوميها ، و از آسيب كوه‌نشينان و خاك و مردمان آباديها و باغها و ويرانه‌ها ، از گزند بيابان‌نشينان و كوهستانيان ، آنان كه در جاهاى تاريك و آنان كه در چشمه‌ساران جاى دارند و كسانى كه در بازار راه مىروند و آن كس كه همراه جنبندگان و چهارپايان و جانوران وحشى ، راه مىپيمايد و دزديده به سخنان ، گوش فرا مىدهد ؛ و از گزند آن كس كه هرگاه « لا إله إلّا اللّه » گفته شود ، همچون سرب و آهن كه بر آتش آب و گداخته مىشوند ، آب مىگردد ؛ و از گزند آنچه كه در زهدانها و درون حصارها و گوشتها جاى دارند ؛ و نيز از گزند پريان و مردمانى كه در سينه‌هاى مردم ، دودلى پديد مىآورند ، پناه مىدهم . من او را از خطر و نگاه بد و خود بزرگ بينى و سر مستى و شتابزدگى و كندى ، پناه مىدهم . اين خداست كه از پريان و آدميان ، بزرگتر و